یک استکان چای

جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۱

205338 4118777535478 1762446813 n يك استكان چای
همه چیز آدابی دارد. حتی نوشیدن چای. اول از همه ظرفش است. باید حتما توی یک استکان کمر باریک باشد که راحت در دست جا بگیرد، ظریف و زیبا باشد و آدم از نگاه کردنش حظ کند.
چای را روی میز می گذارند. استاد به آن نگاهی میکند و به شاگرد می گوید:”داستان باید توی یک فضا اتفاق بیفتد.،این فضا در داستان شماکجاست؟” شاگرد به فکر فرو می رود.
…استاد منتظر جواب است
چای باید خوش رنگ باشد. باید چای باشد با عطر و طعم طبیعی. باید عطر و بویش را توی دهان بپراکند و مزه اش زیر دهان خستگی آدم را درآورد.بعدش هم شیرینکی به آن می افزایی تا تلخی مفرط آن را بگیرد و به مذاق نوشنده خوش بیاید.
استاد شاخ نبات را توی چای هم می زند:
“لحن ادبیات غیرمستقیم است،ادبیات مستقیم حرف نمی زند.”
چای را جرعه جرعه می نوشند. مبادا لاجرعه آن را سر بکشی و در پس هر جرعه اندیشه ای نباشد.
شاگرد شتابزده است. نمی خواهد داستانش نیمه تمام بماند. استاد دلداریش میدهد”صبر کنید داریم یکی یکی شخصیتها را توی داستان شما جا می اندازیم.”
ساعتی از کلاس گذشته است. داستان شاگرد دیگر مقاله ای بی زمان و مکان نیست.ساختمانی است با تیرهای چوبی. بقیه ی کارها دیگر با خودش است. به قول استاد
“.همان طور که ابزار یک بنا آجر است. ابزار نویسنده هم واژ ه هاست.
باید برود، ملاطی را که از فکر و احساس ساخته به تن واژه ها بمالد و خانه اش را بسازد. خانه ای که اگرچه هنوز محکم و زیبا نیست. اما مال خودش است. خود خودش.
کلاس تمام شد. به دو استکان چای دست نخورده روی میز نگاه می کنم و چای تلخی که طعمش را نچشیدیم
به استاد گرانقدرم
ناصر تقوایی
“ملیحه وفامهر”

یک استکان چای Source: Sepidedam.Org

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: