“هدی‌ صابر” باز هم جفا دید… روایتی‌ از مراسم سالگرد رضا هدی‌ صابر – ۱۹ خرداد ۱۳۹۱

جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۱
181001 10150886137238527 458591842 n 300x180 هدی‌ صابر باز هم جفا ديد... روايتی‌ از مراسم سالگرد رضا هدی‌ صابر   ۱۹ خرداد ۱۳۹۱
ساعت حدود ۷و نیم صبح بود که رسیدم قطعه ۱۰۰ بهشت زهرا
جمعیت اندکی دور مزار هدی‌ صابر حلقه زده بودند که بیشتر آنان اعضای خانواده و بستگان نزدیک “هدی‌ صابر” به نظر می رسیدند
. بلندگوی کوچکی روی صندلی، کنار قبر “هدا” صدای قرآن پخش می کرد. اندک اندک مردم نیز اضافه می شدند
محمد بسته نگار، لطف الله میثمی، دکتر حبیب الله پیمان هم آمده بودند. ساعت دقیقاً ۸ را نشان می داد.
فردی به نام آقای امرایی با قطع صدای قرآن از جمعیت حاضر خواست که اندکی نزدیک تر بیایند و جمع تر بشوند.
.جمیعتی که البته در حال افزایش بود
با آنکه از روزها پیش، ساعت برگزاری مراسم یکمین سالگرد، مرحوم هدی صابر ساعت ۹ صبح اعلام شده بود و روز گذشته اعلام شد که این مراسم یک ساعت زودتر برگزار می شود اما تا آن ساعت، جمعیت نسبتاً زیادی آمده بودند. نیروهای انتظامی، پلیس های ضدشورش و لباس شخصی‌ها هم کمی مانده تا شروع مراسم، پرتعداد ظاهر شدند.
آنان دور تا دور قطعه شماره ۱۰۰ را کاملاً به محاصره خود درآورده بودند.

“اهرایی” در ابتدای سخن با ذکر دو دعا و گفتن این جمله که “هدا” همواره این دعاها را زمزمه می کرد به بیان خاطره ای از هدا پرداخت. وی سپس با گفتن این جمله که سال ۱۳۵۸ بود که “هدا” را می دیدم در خیابان بهار مشغول تمیز کردن و جارو زدن یک ساختمان بزرگ است…..(در همین لحظه صدای بلندگو قطع می شود) سخنران در حال ادامه و بیان این خاطره بود که تو گویی یک نفر”لباس شخصی” با ریش هایی پرپشت به میان جمعیت آمد و صدای بلندگو را قطع کرد.

مردم پس از مشاهده این صحنه و با قطع صدای سخنران، از او خواستند که بدون میکروفون ادامه دهد، اما آقای امرایی از سوی یکی از مامورین به داخل ماشین نیروهای انتظامی هدایت شد.
مردم سپس به صورت خودجوش با خواندن ” فاتحه” البته با صدای بلند در کنار مزار هدا صابر ماندند.
ساعت حدود ۸ و ۲۰ دقیقه ماموران ضدشورش با تنگ کردن حلقه محاصره از مهمانان و حاضران می خواستند که پس از قرائت فاتحه محل را به سرعت ترک کنند.
مردم اگرچه با بی اعتنایی به دستورات آنان از جای خود تکان نمی خوردند اما برادران لباس شخصی با تکرار این حرف همچنان از مردم می خواستند که محل را ترک کنند.

ساعت حدود ۸ و نیم را نشان می داد که محمد نوری زاد نیز یا دسته گلی در دست بر سر مزار “هدا” حاضر شد.
محمد نوری زاد، سپس پس از ذکر فاتحه بر مزار هدا صابر، به میان جمعیت بسیاری که توسط مامورین به پایین قطعه هدایت شده بودند آمد و با گفتن این جمله ؛ باید تاسف خورد از این همه لشکرکشی” مرگ “هدا صابر” را سرآغاز تحولی تاریخی در ادامه مبارزات آزادیخواهانه مردم این سرزمین دانست.

ساعت ۸ و چهل و پنج دقیقه، ماموران ضدشورش به همراه با تعداد فراوانی از افراد لباس شخصی، با تنگ کردن حلقه محاصره از تمامی مهمانان می خواستند که محل را ترک کنند و مستمراً تاکید می کردند که آقایان، خانم های محترم؛ مراسم تمام شده، لطف کنید سوار ماشین های تان بشوید و به منازل خود بروید….!

ساعت حدود ۹ و سی دقیقه صبح را نشان می داد که من مسیر خانه را در پیش گرفتم اما مسیر منتهی به قطعه ۱۰۰، قطعه ای که مظلوم ترین شهید راه آزادی در آن خفته بود همچنان محل عبور و مرور مردم زیادی بود و البته مملو از برادران لباس شخصی به همراه با پلیس های ضدشورش که با چرخاندن باتوم های سبزشان و بی سیم های پرتعداد در حال پراکنده کردن مردم بودند.
با رفتاری که حاکمیت در نخستین سالگرد “هدا صابر” از خود نشان داد، یک بار دیگر باید اذعان داشت که ” هدا صابر” باز هم جفا دید.
رضا جلودارزاده

“هدی‌ صابر” باز هم جفا دید… روایتی‌ از مراسم سالگرد رضا هدی‌ صابر – ۱۹ خرداد ۱۳۹۱ Source: Sepidedam.Org

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: